غروب رهبری جهانی آمریکا با استراتژیست های پاره وقت!

خبرنگاران، گروه بین الملل ـ محمد قادری: دکترین ترامپ تحت عنوان آمریکا اول، برای ایجاد یک نظام تک قطبی جهانی به رهبری آمریکا تدوین شده و مبنای آن بی اثر کردن منافع چندجانبه گرا در مناسبات متداول جهانی بود.

غروب رهبری جهانی آمریکا با استراتژیست های پاره وقت!

بر اساس این دکترین، آمریکای شکست خورده در سیاست های داخلی و خارجی در دوره روسای جمهور سابق ایالات متحده، می بایست برای احیای هژمون و کسب اعتبار رهبری دنیای از دست رفته، به تجدید نظر و بازسازی در روابطی می پرداخت، که متضمن تجارتی سودآورتر باشد.

ترامپ در بخش اقتصادی ایجاد مناسبات مبتنی بر منافع بیشتر آمریکا در روابط دو جانبه را در نظر گرفت و تلاش کرد مناسبات خارجی آمریکا را بر روابطی که اصول آن را دو جانبه گرایی یا تجارت متقابل معین می کند، بنا کند.

ترامپ در پی معاملات سود آور تضمین شده در مناسبات خارجی بود و برای تحقق آن راهبرد ایجاد هراس و امید را برای تنظیم مناسبات فرامرزی در نظر گرفت و اهداف میان مدت سیاست خارجی آمریکا را در بی اهمیت جلوه دادن معاهدات و کنوانسیون ها و راهکارهای بین المللی تعریف کرد.

این قدرت جدید سیاسی و اقتصادی آمریکا به رهبری ترامپ که بیشتر جنبه رسانه ای داشت تا اجرایی، در رویارویی با ساختار بین الملل، اقتصاد چین را به چالش کشید، در مواجهه با روسیه پیمان INF را منسوخ کرد، کشورهای اروپایی را تشویق به خروج از اتحادیه اروپا نمود، توافق پاریس را رها کرد و از توافق هسته ای با ایران که 4 کشور دیگر عضو دائم شورای امنیت به همراه آلمان آن را امضا کرده بودند، خارج شد.

ترامپ حتی تا آن حد جلو رفت که سازمان ملل را هزینه ساز و بدون بازده دانست و خواستار انتقال سازمان ملل از آمریکا به کشوری دیگر شد.

ترامپ در جنگ تعرفه ها با چین و فشارهای اقتصادی بر اتحادیه اروپا و ژاپن و همچنین توسعه تجارت تسلیحاتی با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عزم خود را جزم کرد و ساختار مناسبات سیاسی و اقتصادی خارجی آمریکا را بر محوری پایدار نمود که تنها ماهیت تجارت خارجی مبتنی بر راهبرد آمریکا اول، معین کننده سطح روابط متقابل باشد.

طبعا در این فرآیند می بایست عدم رعایت مناسبات و ملاحظات بین المللی کمترین تاثیر را بر کسب منافع بیشتر داشته باشد.

به عبارتی؛ اگر در تعاملات تجاری یک و یا چند جانبه، تجارت سود آورتری در کار نبود، از نظر ترامپ وجود چنین روابطی بی معنا می شد.

با آغاز به کار ترامپ در کاخ سفید، کشورهای برخوردار از اقتصاد و تجارت دنیای برای حفظ موقعیت و دستاوردهای دنیای خود، مجبور بودند تا حدی با ترامپ همراه باشند. ترامپ نیز با استفاده از این فرصت، سیاست های یکجانبه مبتنی بر روابط خاص را با چند کشور مهم دنیا از جمله روسیه، چین، هند، ژاپن، انگلیس و کشورهای عضو اتحادیه اروپا آغاز کرد. اما در فرآیند اجرای این سیاست و زیاده خواهی های خارج از عرف، همه ترتیبات و دستاوردهای توافق های بعد از جنگ دنیای دوم را عملا زیر سوال برد.

ترامپ و دستیارانش نمی دانستند که خیلی نمی توانند در دنیا تغییر ایجاد کنند، چه، از تاثیر زیاد در هم تنیده شدن منافع و ساختارهای به هم پیوند خورده تجارت دنیای بی اطلاع بودند، لذا بیشتر دچار خودشیفتگی شدند تا تحقق اهداف.

به همین دلیل، کشورها با تاکید بر استمرار نظام تجارت دنیای و موافقتنامه های منطقه ای و فرامنطقه ای بین المللی، دکترین ترامپ را به چالش کشیدند.

چین، آلمان، فرانسه و کانادا در مقابل تهدیدات تعرفه ای آمریکا، چنگ و دندان نشان دادند و از اقدامات متقابل سخن گفتند و ترمز اقتصاد آمریکا را که در دو سال اول ریاست جمهوری ترامپ شکوفایی خود را با ایجاد چالش های اقتصادی برای کشورهای بزرگ دنیا به اثبات رسانده بود، کشیدند.

حال با ایستادگی اتحادیه اروپا و چین در مقابل سیاست های ابهام آمیز اقتصادی ترامپ، آمریکا چاره ای جز عقب نشینی و یا اعلام جنگ اقتصادی علیه چین و اتحادیه اروپا ندارد.

روشن است که ادامه حمله های تعرفه ای به اقتصاد چین و یا اتحادیه اروپا می تواند اقتصاد دنیای را که ایالات متحده سردمدار آن است ویران کند و این وضعیت برای ایالات متحده به معنی از ترس مرگ خودکشی کردن است.

هنر دیگر ترامپ این بود که با بی اطلاعی از ساختار قدرتمند قفل شده نظام دنیای، با مشتی گره کرده اما توخالی وارد عرصه های دنیای شد و دنیا تک قطبی دیروز را به دلیل ناشی گری های سیاسی به دنیا بی قطبی امروز مبدل کرد.

نتیجه اینکه؛ در حال حاضر آمریکا در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و نظامی به هیچ عنوان جایگاه و اعتبار خود بعد از جنگ دنیای دوم را ندارد.

ترامپ با به چالش کشیدن نظم لیبرالی اقتصاد دنیا و ابهاماتی که در تجارت دنیای ایجاد کرده به همان میزان هم سیاست خارجی آمریکا را متاثر نمود. در واقع او با اشتباهات محاسباتی مکرر و به کارگیری استراتژیست های پاره وقت مجبور شد با تغییر مداوم در حوزه مشاورین و دولت، سیاست خارجی ایالات متحده را نیز درگیر استراتژی های کوتاه مدت کند.

به بیان دقیق تر؛ درگیر شدن آمریکا در استراتژی های کوتاه مدت، زمینه ساز حذف برنامه ها و اهداف استراتژیک بلند مدت شده و نگاه دنیای به آمریکا را کوتاه مدت، پر دغدغه و تردید آمیز کرده است.

بر همین مبنا؛ اگر ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری 2020، پیروز شود، با توجه به مقاومت چین و اتحادیه اروپا، اقتصاد آمریکا دچار ایستایی (Resession) خواهد شد و ترامپ را مجبور می کند که برای خروج از ایستایی و یا حتی رکود اقتصادی با هزینه های سنگین، دوباره به جامعه تجارت دنیای و مقررات خاص آن بازشود.

اما اگر ایالات متحده مصمم به بازگشت به دوران رهبری دنیا باشد باید بتواند از تقسیم دنیا به دنیا دو یا چند قطبی ممانعت کند که لازمه این کار نیز تقابل جدی تجاری با اروپا و جنگ سرد منجر به رویارویی نظامی با چین و حتی روسیه خواهد بود.

از آنجا که کشورهای دنیا، به ویژه چین، روسیه و اتحادیه اروپا به خوبی می دانند که آمریکا همیشه خلاف نظم چندجانبه عمل کرده و به هر بهایی درصدد حفظ قدرت رهبری آمریکایی است، با موضع گیری و اقدامات خود نشان دادند که آماده رویارویی با تنش های آینده آمریکا هستند که حتی بعد از ترامپ هم وجود خواهد داشت.

منبع: خبرگزاری مهر
انتشار: بروزرسانی: 26 مهر 1398 شناسه مطلب: 237

به "غروب رهبری جهانی آمریکا با استراتژیست های پاره وقت!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "غروب رهبری جهانی آمریکا با استراتژیست های پاره وقت!"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید